سایت عاشقانه نغمه سرا

نغمه سرا سایتی پر از نغمه های عاشقانه زندگی

  دلم میخواهد ... چند وقــتی کرکره دلمو بکشم پاییـــن ... یه پارچـــه سیـاه بزنم درش و بنـویسم: کسی نمـــــــرده فقط دلـــــــــم گرفتــــــه…!

  دسـت بـه “صورتـم” نـزن ! می تـرسم بیـفتـد نقـاب خنـدانـی کـه بـر چهـره دارم ! و بعــد سیـل ِ اشـک هـایـم “تـــــــــــو” را بـا خـود ببــرد و بـاز من بمانم و تنهــــــایی …!!!

  نمی دانم درد کدام پرنده هنگام کوچ در پاییز جا مانده است که برگ ها هرچه می ریزند شانه های درختان سبک تر نمی شود…

  یروز غروب تو کوچه ها بارون میومد ... چیک چیک صدای گریه ی ناودون میومد ... بارون دونه دونه از هر سو روون بود ... مرغ خسته اون شب کنج آشیون بود ... هنوز اون روز فراموشم نمیشه ... که بادست قشنگت روی شیشه ... کشیدی ...

آهای کافـﮧ چی ... در این روزهاے پر رفت و بی آمد ندیدی عزیزی را کـﮧ تمام ِ تلاشش در رفتـטּ بود و نماندטּ ؟ این آخرے ها خبر دیدنش را در کافـﮧ اے بـﮧ مـטּ دادند ؛ اگر رفتـﮧ کـﮧ هیچاگر باز هم ...

وقـتـے حـس میڪنم ... جایــے در ایــטּ ڪره ے خاڪے . . تــو نفـس میڪشـے و مـטּ ... از هــماטּ نفـس هایتـــ ،،، نفـس میڪشم آرام مــی شوم ! تـو بــاش !!! هـوایـتـــ ! بـویـت ! بـراے زنده مانـدنـم ڪافـــے ستـــ

قــَشنگ تـَرین و زیبـــاتـَرین ســاعت ِ دُنیا، ساعَتے بــُود کـِـﮧ دیدَمـِـت.... !!

آه ، تاکی ز سفر باز نیایی ، بازآ اشتیاق تو مرا سوخت کجایی، بازآ شده نزدیک که هجران تو، مارا بکشد گرهمان بر سرخونریزی مایی ، بازآ کرده‌ای عهد که بازآیی و ما را بکشی وقت آنست که لطفی بنمایی، بازآ رفتی و باز نمی‌آیی ...

هی لعنتی اون طوریم که تو فکر می کنی نیست! شاید عاشقت بودم روزی… ولی ببین بی تو هم زنده ام… زندگی می کنم… فقط گاهی در این میان یادت زهر می کند به کامم زندگی را… همین!

  تو مرا نادیده بگیر ... و من ... بدنم روز به روز کبود تر می شود ... از بس ... خودم را میزنم ، به نفهمی ...!!!

فقط دلـــــــــم گرفتــــــه…!

نوشته شده توسط در ۱۳۹۳/۰۱/۰۱ ساعت ۷:۰۷

0 بازدید   افزودن نظر

naghmehsara (3)

 

دلم میخواهد …
چند وقــتی کرکره دلمو بکشم پاییـــن …
یه پارچـــه سیـاه بزنم درش و بنـویسم:
کسی نمـــــــرده
فقط دلـــــــــم گرفتــــــه…!

3343
متشکرم
متشکرم!
An error occurred!

تنهــــــایی

نوشته شده توسط در ۱۳۹۲/۱۲/۲۹ ساعت ۷:۰۳

888 بازدید   افزودن نظر

naghmehsara (2)

 

دسـت بـه “صورتـم” نـزن !

می تـرسم بیـفتـد

نقـاب خنـدانـی کـه بـر چهـره دارم !

و بعــد

سیـل ِ اشـک هـایـم “تـــــــــــو” را بـا خـود ببــرد

و بـاز

من بمانم و تنهــــــایی …!!!

3340
متشکرم
متشکرم!
An error occurred!

شانه های درختان

نوشته شده توسط در ۱۳۹۲/۱۲/۲۸ ساعت ۷:۱۸

453 بازدید   افزودن نظر

naghmehsara (4)

 

نمی دانم
درد کدام پرنده هنگام کوچ
در پاییز جا مانده است
که برگ ها
هرچه می ریزند
شانه های درختان
سبک تر نمی شود…

3348
متشکرم
متشکرم!
An error occurred!

نوشته شده توسط در ۱۳۹۲/۱۲/۲۸ ساعت ۷:۰۰

0 بازدید   افزودن نظر

naghmehsara (1)

 

یروز غروب تو کوچه ها بارون میومد …
چیک چیک صدای گریه ی ناودون میومد …
بارون دونه دونه از هر سو روون بود …
مرغ خسته اون شب کنج آشیون بود …
هنوز اون روز فراموشم نمیشه …
که بادست قشنگت روی شیشه …
کشیدی عکس قلبی و نوشتی …
واسه امروز و فردا و همیشه …

 

3336
متشکرم
متشکرم!
An error occurred!

آهای کافه چی …

نوشته شده توسط در ۱۳۹۲/۱۲/۰۵ ساعت ۹:۱۸

2,440 بازدید   ۵ نظر

62300948354521503051

آهای کافـﮧ چی …

در این روزهاے پر رفت و بی آمد

ندیدی عزیزی را کـﮧ تمام ِ تلاشش در رفتـטּ بود و نماندטּ ؟

این آخرے ها خبر دیدنش را در کافـﮧ اے بـﮧ مـטּ دادند ؛

اگر رفتـﮧ کـﮧ هیچاگر باز هم آمد تو قهوه ای تلخ تر از تمامی تلخ ها بـﮧ حساب مـטּ برایش بریز ,

اگر از تلخی اش گلـﮧ و شکایتی کرد بگو :فلانی گفت :این تلخی در برابر رفتنت هیچ است .

بگو : کـﮧ فلانی در بـﮧ در این کافه بـﮧ آטּ کافه در پی تو بود بی انصاف !آهای کافـﮧ چی حواست با مـטּ است ؟

3327
متشکرم
متشکرم!
An error occurred!

وقتی حس میکنم …

نوشته شده توسط در ۱۳۹۲/۱۲/۰۵ ساعت ۹:۱۶

1,693 بازدید   ۳ نظر

36111627114388284859

وقـتـے حـس میڪنم …

جایــے در ایــטּ ڪره ے خاڪے . .

تــو نفـس میڪشـے و مـטּ …

از هــماטּ نفـس هایتـــ ،،، نفـس میڪشم آرام مــی شوم !

تـو بــاش !!!

هـوایـتـــ ! بـویـت ! بـراے زنده مانـدنـم ڪافـــے ستـــ

3324
متشکرم
متشکرم!
An error occurred!

قشنگ ترین ساعت دنیا …

نوشته شده توسط در ۱۳۹۲/۱۲/۰۵ ساعت ۹:۱۴

1,602 بازدید   افزودن نظر

OLYMPUS DIGITAL CAMERA

قــَشنگ تـَرین و زیبـــاتـَرین ســاعت ِ دُنیا، ساعَتے بــُود کـِـﮧ دیدَمـِـت…. !!

3321
متشکرم
متشکرم!
An error occurred!

داستان کوتاه “نیمه ی تمام”

نوشته شده توسط در ۱۳۹۲/۱۲/۰۵ ساعت ۹:۰۵

2,289 بازدید   ۴ نظر

64534234049602398507

قاضی روی میز خم شد: خب دخترم؛ دلت می خواد با مادرت زندگی کنی یا پدرت؟

دخترک زیر چشمی به قاضی نگاه کرد. چشم گرداند
چند لحظه به زن و مرد خیره ماند.
قاضی از مرد و زن خواست که برای چند دقیقه دادگاه را ترک کنند.
دخترک با نگاه، رفتن آنها را دنبال کرد تا در بسته شد.
قاضی از جا بلند شد.
رفت و روی صندلی کنار او نشست: خب؟!
دخترک آه کشید: گیج شدم.
قاضی خم شد و همان طور که موی اورا نوازش می کرد، پرسید: چرا؟
دخترک رو به او کرد: آخه سارا میگه خودمو نصف کنم. یه نصفه رو بدم به پدر نصفه ی دیگرو به مادر. این طوری هیچ کدوم تنها نمی مونن. مگه نه؟

3317
متشکرم
متشکرم!
An error occurred!

تبلیغات
شبکه اجتماعی شب های بارانی
نغمه سرا
به نغمه سرا، سایتی پر از نغمه های عاشقانه زندگی خوش آمدید.  

 

امیدواریم در نغمه سرا خاطراتی با نغمه های خوش زندگی در خاطرتان ماندگار شود.