لحظه کوچ …

این روزها دچار سر گیجه‌ام تلخ تر از تلخ... زود می رنجم ، انگار گمشده‌ام! حتی گاهی می‌ترسم ... چه اعتراف بدی... شاید لحظه کوچ به من نزدیک شده، دلم هوای سردی غربت دارد ...

این روزها دچار سر گیجه‌ام
تلخ تر از تلخ…
زود می رنجم ، انگار گمشده‌ام! حتی گاهی می‌ترسم …
چه اعتراف بدی…
شاید لحظه کوچ به من نزدیک شده، دلم هوای سردی غربت دارد …

نویسنده: تاریخ: ۱۳۹۱/۱۰/۱۲ موضوع: جملات عاشقانه دیدگاه ها: ۱۹ دیدگاه

۱۹ دیدگاه

  1. ونوس می‌گه:

    کـاش قلبم درد تنهایی نداشت
    سینه ام هرگز پریشانی نداشت
    کاش!
    برگهای آخر تقویم عشق
    حرفی از یک روز بارانی نداشت

  2. باران می‌گه:

    سلام عزیزم ورود دوباره ات رو واقعا و از صمیم قلب تبریک میگم امیدوارم دیگه نری

  3. pariya می‌گه:

    دلم هوای سردی غربت دارد …
    عالی بـــود…عالیـــ
    خوشحالم که دوباره اومدین
    سپــاس:)

  4. سپیده می‌گه:

    هــــــــــــــــیچکس …

    و ایـــــــــــــــــــــــــن نـــــــــــوشتنها …

    براى هــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیچکس …!

    مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن…

    نـــــــــوشتن را دوســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت دارم…!

    هــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــمین … .

    وب منم بیا مرسی

  5. آشنا می‌گه:

    محدود اشخاص قادرند عاشق شوند
    چون محدود اشخاص قادرند همه چیز را از دست بدهند…

  6. الهام می‌گه:

    دلم خیلی گرفته
    از این رسم زمونه
    از عاشق شدن و به عشق نرسیدن
    از رسوایی
    کاش ع ش ق نبود

  7. زهرا می‌گه:

    یادت باشه وقتی واسه کسی همه کس شدی اون کس بعد توخیلی بیکسه .یابرای کسی همه کس نشویااگرشدی به فکربی کسی هاش باش.

  8. سحر می‌گه:

    سلام از کجا باید وارد شیم برای عضویت ——اسم مدیر سایت رو میشه بدونم

  9. ALONE BOY 2013 می‌گه:

    سلام گلکم!!!؟؟؟؟
    همه ی مزرعه کافر صدایش میزدند
    آفتاب گردانی که عاشق باران شده بود

  10. مهدی کاشانی می‌گه:

    سلام عجب سایت باحالی داری به من هم سری بزن

  11. 1107 می‌گه:

    har umadani , ye raftani dare !!!

  12. goji می‌گه:

    mesl hammmmmmmmmmmmmmmishe aliiiiiiiiiiiiiiiiii bod

  13. پرستو می‌گه:

    این روزها زودتر می شکنم
    با هر نگاهی
    کلامی
    و حتی سکوتی
    دلم می خواهد تنها باشم
    و نباشند کسانی که بودنشان درد دیگریست بر دلم
    و نباشد این حجم نگاه های سرد
    اینجا سرما استخوان سوز است
    خسته ام از اینهمه …
    خدایا…
    در انجماد این نگاه های سرد… دلم برای ” جهنمت ” تنگ شده است!

  14. آریانفر وریج کاظمی می‌گه:

    ریشه ی نامردمی زنده است زیر یک برف زمستانی
    هرکه راشغلی است در عالم شغل بعضی ها مسلمانی
    داغ آن مردم به دلها بود داغ این مردم به پیشانی است
    لاجرم اصلاح ما مردم کار استادان سلمانی است
    لب فرو بستن دراین ایام اولین شرط سخندانی است
    یک نفر در زیر باران مرد کوچه اما گرم مهمانی است

    دلگیرم از مرغانی که نزد ما دانه چیدند و نزد همسایه تخم گذاردند ولی ایمان دارم روزی
    بوی کبابشان به مشامم خواهد رسید.

  15. مینا می‌گه:

    زیباترین ها را برایت ارزو دارم عالی بود

  16. آریانفر وریج کاظمی می‌گه:

    ا درخت و مزرعه را نیمه جان شما کردید
    و دنده های مرا نردبان شما کردید
    برادری به زبان بود _ ما ندانستیم
    فقط به خاطر نان بود_ ما ندانستیم
    بهشت اگر به شفاعت رسد , نمی خواهم
    به زور گریه و طاعت رسد ,نمی خواهم
    بدون کشته شدن سرنوشت بی معناست
    شهید اگر نتوان شد ,بهشت بی معناست !

  17. آریانفر وریج کاظمی می‌گه:

    برخاستیم و وضو ساختیم

    شانه به شانه ایستادیم

    در صفوفی بی خلل

    و با هم

    نیت فرادا کردیم…الله اکبر!

  18. آریانفروریج کاظمى می‌گه:

    سبقت ازسایه ها به بیشتردویدن نیست بسوی نورکه باشى،سایه هادرپس توهستن
    حتى آنگاه که ایستاده اى…!

دیدگاه خود را ارسال کنید