خـــدایـا . . . !

Naghmehsara (39)

 

خـــدایـا . . . !

گـاهــی تــو را بــزرگــ می بـیـنـم و گاهـی کــوچـکــ ،

ایــن تــو نـیستی کـه بــزرگ می شــوی و کـوچـک . . .

ایــن مـنـم کـه گاهـی نــزدیـکــ مـی شـــوم و گاه دور . . . !!!

نویسنده: تاریخ: ۱۳۹۳/۰۲/۱۴ موضوع: مناجات دیدگاه ها: ۷ دیدگاه

۷ دیدگاه

  1. azam می‌گه:

    زیبا بود.

  2. ستایش می‌گه:

    مرررررررررررسی مطالبتون واقعا زیباست.موفق باشید

  3. صدف می‌گه:

    باید بگم وبتون فوق العاده است خوشبحالتون

  4. فاطی می‌گه:

    پیرمرد خسته کنار صندوق صدقه ایستاد. دست برد و

    از جیب کوچک جلیقه‌اش سکه‌ای بیرون آورد. در حین

    انداختن سکه متوجه نوشته روی صندوق شد: صدقه عمر

    را زیاد می‌کند، منصرف شد و رفت

  5. مجید می‌گه:

    عالی بودن موفق باشی.

  6. سعید می‌گه:

    چرا همه عکساش دختره!!!!

  7. جواد می‌گه:

    خیلی قشنگ بود …
    بازم ممنون.

دیدگاه خود را ارسال کنید